با حسن مومنی به سمت موعد برنامه می رویم . برای تشییع جنازه ی نمادین
... شمع ها افروخته و فانوس ها روشن شده اند . نماد متبرک آن تابوت مقدس در جلو به راه افتاده است و دسته ی محتاجان به دنبال تا در تشییع ٬ به آب اشکی آتش دل بنشانند
می برد حیدر شبانه ٬ جسم زهرا مخفیانه
خون چکد از بازوانش ٬ اجر گل شد تازیانه
نگاهم به اطراف می چرخد . هر کس حالی دارد ! مردی می گرید ٬ خانمی با گوشی اش فیلم می گرد ... کبوتری پرید. بال هایش را دیدم . سرخ بود!
پرسش شیعه همین است
در کجا رسم این چنین است ؟
خانه ی دختر بسوزند
جسم بابا بر زمین است
همین طور که چشمم بازی می کند ٬ دلم می پرسد : "تو و اینجا !!! ". می خندد و از خنده اش می شکند ( دلم را می گویم ) . من و آدم شدن !!!
یا اباصالح کجایی ٬ قبر مادر بی نشان است
مرد خیبر زیر تابوت همچو زهرا (س) قد کمان است
به یاد می آورم قصه ی رسول ترک را . به دل می گویم :" یعنی من از او کمترم ! "
عقل می پرد وسط که : " بر منکرش لعنت ! " راست می گوید بیچاره . رو می کنم به سمت تابوت و عرض می نمایم : " اما بانوی من ! سّر آن داستان باران کرم شماست که بر سر گبر و ترسا می بارد "
فاطمه نقش زمین شد
مرتضی خانه نشین شد
دست بسته ٬ روی نیلی
اجر ختم المرسلین شد
نمی دانم چند نفر از شما تا به حال نام " نظریه ی آشوب " را شنیده اید.
در پشت جلد یکی از معدود کتابهایی در این مورد به فارسی انتشار یافته ٬ چنین نوشته است :
" ... آشوب می خواهد بررسی کند که آیا می توان هولناک ترین گردباد های آمریکا را ماحصل بال زدن یک پروانه ی کوچک در برزیل دانست "
کاری ندارم که چنین پنداشتی به مزاج عقلا خوشایند است یا نه !
هدفم تنها بیان مقدمه ای بود برای نگاریدن نمای آشفته ی امواجی که سنگ نه چندان کوچک علیرضا ٬ در اقیانوس نمای ۲ سانتی متری ساحت ذهن مغشوش من ایجاد کرد.
آری یک سنگ می تواند اقیانوسی به پهنای اطلس را طوفانی کند. چه رسد ذهن مرا که چال آبی بیش نیست.
" چرا این چنین شده ایم ؟ " این است آن سنگ.
پرسشی واضح تر ( نه از سر کنجکاوی ٬ که بهر افسوس ) :
چرا آنگونه بودند ؟ چرا اینگونه ایم ؟
علیرضا سنگ را انداخت . من گفتم : " نسل ما ٬ نسل چیپس و اینترنت و دوست دختر است"
علیرضا گفت : " نسل چیپس و اینترنت و دوست دختر + خیلی چیز های دیگر که مساوی است با نسل بی آرمان "
نوشتم : " مخالفم ! نسل بی آرمان ٬ نه ! آرمان هایش را عوض کرده اند ! "
بشر که بی آرمان نمی شود !
آرمان چیست ؟ نهایت مقصود توست از زندگی
و تو آن هستی که می اندیشی
" به چه می اندیشی ؟ " این تو را و در پی آن ٬ آرمان تو را خواهد ساخت.
نسل پیش ٬ چه بود ؟
- الگویش ٬ معصوم
- قهرمان زنانش ٬ فاطمه(س) !
- اسوه ی مردانش ٬ علی(ع) !
- نشانه ی مردانگی و فتوتش ٬ تختی !
- کمونیستش در دادگاه شاه ٬ نه به مارکس و مائو ٬ که به مولا علی (ع) و مولا حسین (ع) سوگند می خورد.
- روشنفکرش ٬ چون شریعتی ٬ انسانی ابوذر گونه می خواست.
نسل پیش ٬ اگر دیندار بود ٬ به دنبال انسان دینی می گشت و اگر پیرو مکتبی دیگر ٬ درآن مکتب ذوب می شد.
اما ما چگونه ایم ؟
نگاهی به پیکره ی بی قواره ی خود بیاندازیم !
شده ایم فرانکشتاین بس که از سر سفره ی هر گبر و مجوسی ٬ تکه ای به عاریت گرفتیم .
- قهرمانمان ٬ یلان منچستر یونایتد و شیران بارسلونا و ...
- الگوی دخترکانمان ( که دیگر نمی شود آنها را از زنان تشخیص داد ) ٬ بریتنی ٬ مدونا ٬ سلن دیون و ... ( اوشین دیگه قدیمی شده )
- اسوه ی مردانمان ٬ الویس پریسلی و دیوید بکام و ...
- نشانه ی مردانگی و فتوت که دیگر نگو !
ابر مرد نسل ما ٬ استاد دانشکده ی مهندسی تحریک احساس ـ در رمان " دنیای قشنگ نو " ٬ اثر آلدوس هاکسلی - است چراکه در کمتر از ۴ سال ٬ با ۶۴۰ دختر ارتباط نامشروع داشته است.
- روشنفکر هایمان هم که ... بگذریم.
نسل تنبل ما همه چیز را در جام وجود خودش می ریزد . دین انسانی می خواهد ( نه انسان دینی ) و به جای اینکه در ایدئولوژی ذوب گردد ٬ آنرا به کناری می نهد ( چون سخت است )
تا همین جا بس است
مابقی باشد برای آن زمانی که " فلسفه ی ضد مدرنیته ی هایدگر " با " منطق جامعه شناختی پستمن "٬ در ذهن من کمترین ٬ دچار برهمنهی شد و قلم را نیز توان فرسایش بود.
زیاده عرضی نیست
۱۱ / ۲ / ۸۷
ادی ٬ پسرم !
دیشب گل اسکولز رو حال اومدی !
امیدوارم امشب لیورپول صعود کنه تا یک فینال رویایی رو شاهد باشیم
( حقیقتا از زمان نابود کردن سانتادیو ها تا الان اینقدر حال نکرده بودم )
******
دون عزیز !
قرمز های آنفیلد همیشه در اروپا خطرناکند اما معلوم نیست از پس بازی بسته ی مردان لندن بر بیایند
چندان امیدوار نیستم
ادی
۱۲ / ۲ / ۸۷
ادی ٬ پسرم
باختین که !
******
دون عزیز
تقصیر کویت بود
******
نه عزیزم !
اون ریسه ی احمق اگه بازی رفت نذاشته بود تو دروازه ی خودشون ٬ الان لیورپول صعود کرده بود
به هر حال خاندان کلریکوزیو خیلی مشتاق بودن که در فینال با شما رو به رو شن
۱/ ۳ / ۸۷
ادی ٬ پسرم !
پایه ای سر بازی امشب شرط ببندیم ؟
******
دون عزیز !
هرچند عمیقا علاقه مند هستم ببازید ٬ شانس بیشتر رو به منچستر می دم لذا جایی برای شرط نمی مونه !
ادی
۲ / ۳ / ۸۷
فرزندم ٬ ادی
به شادمانی برد دیشب از گناهت گذشتیم
بار آخری باشد که در برابر چشمان ما ٬ آرزوی باخت منچستر رو می کنی !
