تبليغاتX
سفر با تو بودن

سفر با تو بودن

سفری از اسفار آفرینش

خاطره ی آن شب
نویسنده : محمد - ساعت 23:59 روز پنجشنبه 16 خرداد1387
 
تازه نماز عشا تمام شده و جمعت در حال ترک مدرسه اند  . من هنوز روی فرشی که وسط حیاط برای نماز پهن کرده اند ٬ به پشت خوابیده ام و تجدید دیدار آسمان و شب را نظاره می کنم  که ناگهان صدای دکتر می آید که" آقا بدو که دیر شد ٬ آلان برنامه شروع می شه" . ساعت رو نگاه کردم ٬ راست می گفت !

با حسن مومنی به سمت موعد برنامه می رویم . برای تشییع جنازه ی نمادین

...  شمع ها افروخته و فانوس ها روشن شده اند . نماد متبرک آن تابوت مقدس در جلو به راه افتاده است و دسته ی محتاجان به دنبال تا در تشییع ٬ به آب اشکی آتش دل بنشانند

 

می برد حیدر شبانه ٬ جسم زهرا مخفیانه

خون چکد از بازوانش ٬ اجر گل شد تازیانه

نگاهم به اطراف می چرخد . هر کس حالی دارد ! مردی می گرید ٬ خانمی با گوشی اش فیلم می گرد ... کبوتری پرید. بال هایش را دیدم . سرخ بود!

 

پرسش شیعه همین است

در کجا رسم این چنین است ؟

خانه ی دختر بسوزند

جسم بابا بر زمین است

همین طور که چشمم بازی می کند ٬ دلم می پرسد : "تو و اینجا !!! ". می خندد و از خنده اش می شکند ( دلم را می گویم ) . من و آدم شدن !!!

 

یا اباصالح کجایی ٬ قبر مادر بی نشان است

مرد خیبر زیر تابوت همچو زهرا (س) قد کمان است

به یاد می آورم قصه ی رسول ترک را . به دل می گویم :" یعنی من از او کمترم ! "

عقل می پرد وسط که : " بر منکرش لعنت ! " راست می گوید بیچاره . رو می کنم به سمت تابوت و عرض می نمایم : " اما بانوی من ! سّر آن داستان باران کرم شماست که بر سر گبر و ترسا می بارد "

 

فاطمه نقش زمین شد

مرتضی خانه نشین شد

دست بسته ٬ روی نیلی

اجر ختم المرسلین شد

 

 

 


 
 
موج
نویسنده : محمد - ساعت 12:28 روز دوشنبه 6 خرداد1387
 
 

نمی دانم چند نفر از شما تا به حال نام " نظریه ی آشوب " را شنیده اید.

در پشت جلد یکی از معدود کتابهایی در این مورد به فارسی انتشار یافته ٬ چنین نوشته است :

" ... آشوب می خواهد بررسی کند که آیا می توان هولناک ترین گردباد های آمریکا را ماحصل بال زدن یک پروانه ی کوچک در برزیل دانست "

کاری ندارم که چنین پنداشتی به مزاج عقلا خوشایند است یا نه !

هدفم تنها بیان مقدمه ای بود برای نگاریدن نمای آشفته ی امواجی که سنگ نه چندان کوچک علیرضا ٬ در اقیانوس نمای ۲ سانتی متری ساحت ذهن مغشوش من ایجاد کرد.

آری یک سنگ می تواند اقیانوسی به پهنای اطلس را طوفانی کند. چه رسد ذهن مرا که چال آبی بیش نیست.

" چرا این چنین شده ایم ؟ " این است آن سنگ.

پرسشی واضح تر ( نه از سر کنجکاوی ٬ که بهر افسوس ) :

چرا آنگونه بودند ؟ چرا اینگونه ایم ؟

 

علیرضا سنگ را انداخت . من گفتم : " نسل ما ٬ نسل چیپس و اینترنت و دوست دختر است"

علیرضا گفت : " نسل چیپس و اینترنت و دوست دختر + خیلی چیز های دیگر که مساوی است با نسل بی آرمان "

نوشتم : " مخالفم ! نسل بی آرمان ٬ نه ! آرمان هایش را عوض کرده اند ! "

بشر که بی آرمان نمی شود !

آرمان چیست ؟ نهایت مقصود توست از زندگی

و تو آن هستی که می اندیشی

" به چه می اندیشی ؟ " این تو را و در پی آن ٬ آرمان تو را خواهد ساخت.

نسل پیش ٬ چه بود ؟

- الگویش ٬ معصوم

- قهرمان زنانش ٬ فاطمه(س) !

- اسوه ی مردانش ٬ علی(ع) !

- نشانه ی مردانگی و فتوتش ٬ تختی !

- کمونیستش در دادگاه شاه ٬ نه به مارکس و مائو ٬ که به مولا علی (ع) و مولا حسین (ع) سوگند می خورد.

- روشنفکرش ٬ چون شریعتی ٬ انسانی ابوذر گونه می خواست.

نسل پیش ٬ اگر دیندار بود ٬ به دنبال انسان دینی می گشت و اگر پیرو مکتبی دیگر ٬ درآن مکتب ذوب می شد.

 

اما ما چگونه ایم ؟

نگاهی به پیکره ی بی قواره ی خود بیاندازیم !

شده ایم فرانکشتاین بس که از سر سفره ی هر گبر و مجوسی ٬ تکه ای به عاریت گرفتیم .

- قهرمانمان ٬ یلان منچستر یونایتد و شیران بارسلونا و ...

- الگوی دخترکانمان ( که دیگر نمی شود آنها را از زنان تشخیص داد ) ٬ بریتنی ٬ مدونا ٬ سلن دیون و ... ( اوشین دیگه قدیمی شده )

- اسوه ی مردانمان ٬ الویس پریسلی و دیوید بکام و ...

- نشانه ی مردانگی و فتوت که دیگر نگو !

ابر مرد نسل ما ٬ استاد دانشکده ی مهندسی تحریک احساس ـ در رمان " دنیای قشنگ نو " ٬ اثر آلدوس هاکسلی - است چراکه در کمتر از ۴ سال ٬ با ۶۴۰ دختر ارتباط نامشروع داشته است.

- روشنفکر هایمان هم که ... بگذریم.

نسل تنبل ما همه چیز را در جام وجود خودش می ریزد . دین انسانی می خواهد ( نه انسان دینی ) و به جای اینکه در ایدئولوژی ذوب گردد ٬ آنرا به کناری می نهد ( چون سخت است )

تا همین جا بس است

مابقی باشد برای آن زمانی که " فلسفه ی ضد مدرنیته ی هایدگر " با " منطق جامعه شناختی پستمن "٬ در ذهن من کمترین ٬ دچار برهمنهی شد و قلم را نیز توان فرسایش بود.

 

زیاده عرضی نیست

 

 


 
 
مکاتبات من و ادی
نویسنده : محمد - ساعت 21:56 روز پنجشنبه 2 خرداد1387
 

 

 

 

۱۱ / ۲ / ۸۷

ادی  ٬ پسرم !

دیشب گل اسکولز رو حال اومدی !

امیدوارم امشب لیورپول  صعود کنه تا یک فینال رویایی رو شاهد باشیم

( حقیقتا از زمان نابود کردن سانتادیو ها تا الان اینقدر حال نکرده بودم )

******

دون عزیز !

قرمز های آنفیلد همیشه در اروپا خطرناکند اما معلوم نیست از پس بازی بسته ی مردان لندن بر بیایند

چندان امیدوار نیستم

ادی

 


۱۲ / ۲ / ۸۷

ادی ٬ پسرم

باختین که !

******

دون عزیز

تقصیر کویت بود

******

نه عزیزم !

اون ریسه ی احمق اگه بازی رفت نذاشته بود تو دروازه ی خودشون ٬ الان لیورپول صعود کرده بود

به هر حال خاندان کلریکوزیو خیلی مشتاق بودن که در فینال با شما رو به رو شن


۱/ ۳ / ۸۷

ادی ٬ پسرم !

پایه ای سر بازی امشب شرط ببندیم ؟

******

دون عزیز !

هرچند عمیقا علاقه مند هستم ببازید ٬ شانس بیشتر رو به منچستر می دم لذا جایی برای شرط نمی مونه !

ادی


۲ / ۳ / ۸۷

فرزندم ٬ ادی

به شادمانی برد دیشب از گناهت گذشتیم

بار آخری باشد که در برابر چشمان ما ٬ آرزوی باخت منچستر رو می کنی !