تبليغاتX
سفر با تو بودن

سفر با تو بودن

سفری از اسفار آفرینش

بیگانه
نویسنده : محمد - ساعت 19:30 روز سه شنبه 11 تیر1387
 

 

 

 

"در جامعه ی ما هر آدمی که در تدفین مادرش گریه نکند ٬ این خطر را می کند که به مرگ محکوم شود"

کامو ٫ مقدمه ی رمان "بیگانه" را  این گونه آغاز می کند

 

این رمان به ظاهر ساده است. و این را کامو به شدت احساس کرده است : یک " اضطراب " در

تمام طول کتاب وجود دارد ٬ حتی در لحظاتی که احساس می شود همه چیز دارد راحت می

گذرد ٬ خواننده کنجکاو می شود و وادار می شود در مورد تردید هایش از خود سوال کند .

انگارنویسنده خواسته است به او یادآوری کند که در اینجا چیزی رازآمیز وجود دارد که باید

کشف شود.

برنار پنگو