
"در جامعه ی ما هر آدمی که در تدفین مادرش گریه نکند ٬ این خطر را می کند که به مرگ محکوم شود"
کامو ٫ مقدمه ی رمان "بیگانه" را این گونه آغاز می کند
این رمان به ظاهر ساده است. و این را کامو به شدت احساس کرده است : یک " اضطراب " در
تمام طول کتاب وجود دارد ٬ حتی در لحظاتی که احساس می شود همه چیز دارد راحت می
گذرد ٬ خواننده کنجکاو می شود و وادار می شود در مورد تردید هایش از خود سوال کند .
انگارنویسنده خواسته است به او یادآوری کند که در اینجا چیزی رازآمیز وجود دارد که باید
کشف شود.
برنار پنگو
